پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۱

ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران

سرور کج کلهان خسرو شیرین پسران

مرهم سینه بی کینه آشفته دلان

مردم دیده غمدیده صاحبنظران

تا کی افتم به رهت آه زنان اشک فشان

تا کی آیم به درت نعره زنان جامه دران

گذری کن به سر عاشق مهجور که هست

محنت عاشقی و دولت خوبی گذران

با خیال تو سحر معذرتی می گفتم

کای شده مونس تنهایی خونین جگران

خویش را شهره به عشق دگران می سازم

تا نگویند حدیث من و تو بی خبران

گفت جامی چو دلت شیفته ماست چه باک

گر به تلبیس شوی شهره به عشق دگران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  2. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  3. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  4. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  5. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  6. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  7. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
  8. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.