پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۰

چند از دگران وصف جمال تو شنیدن

خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن

ترسم رود از دست اگر روی تو بینم

زینسان که شوم مست ز نام تو شنیدن

از اشک خود آموختم ای مردم دیده

آغشته به خون پیش تو هر لحظه دویدن

کبک ار چه به رفتار بسی تیز نهد پای

دستش ندهد با تو درین شیوه رسیدن

ما را نبود تحفه به جز ناله و آهی

وان هم نتوان پیش تو گستاخ کشیدن

از خون دلم بس که رود تف سوی بالا

خونابه دل خواهدم از بام چکیدن

جامی که بود تا گلی از باغ تو چیند

ای کاش تواند خسی از راه تو چیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  2. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  3. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  4. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  5. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  6. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  7. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  8. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.