پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۵

ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان

دیوانه جمال تو خیل پریوشان

خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک

روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان

دی می شدی سواره و من بوسه می زدم

هر جا ز نعل اسب تو می یافتم نشان

مردم ز شوق آن لب میگون خدای را

کز جام نیم خورد خودم جرعه ای چشان

روبد ره تو سنبل مشکین چو بگذری

بر طرف باغ زلف معنبر به پاکشان

بستی نقاب و صولت صبرم فرو شکست

بنمای روی و شعله شوقم فرونشان

جامی که مرد تشنه لب از شوق لعل تو

می نوش و جرعه ای دو سه بر خاک او فشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  2. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  3. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
  4. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
  5. شمارهٔ ۷۳۱موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
  6. شمارهٔ ۷۳۲کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
  7. شمارهٔ ۷۳۳ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون
  8. شمارهٔ ۷۳۴دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.