پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۴

بودم آن روز درین میکده از دُردکشان

که نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان

از خرابات نشینان چه نشان می‌طلبی

بی‌نشان ناشده زیشان نتوان یافت نشان

هر یک از ماهوشان مظهر شأن دگرند

شأن آن شاهد جان جلوه‌گری از همه‌شان

جان فدایش که به دلجویی ما دلشدگان

می رود کوی به کوی دامن اجلال کشان

در ره میکده آن بِه که شوی ای دل خاک

شاید آن مست بدین سو گذرد جرعه‌فشان

نکتهٔ عشق به تقلید مگو ای واعظ

پیش ازین باده بچش چاشنیی پس بچشان

جامی این خرقهٔ پرهیز بینداز که یار

همدم بی‌سَر و پایان شود و رِندوَشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  2. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  3. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  4. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
  5. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
  6. شمارهٔ ۷۳۱موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
  7. شمارهٔ ۷۳۲کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
  8. شمارهٔ ۷۳۳ای به رخت هر نفس مهر دل ما فزون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.