پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۳

شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان

گشت زرد از غم بی برگی خود رنگ رزان

برگها بین به چمن گشته چو گلها رنگین

نیست جز رنگ بهار اینکه برآورد خزان

هست هر برگ و چناری ز کف رنگرزی

بسته بر چوب خزان دست همه رنگرزان

آن که دی دست زنان بود به عشرت در باغ

بینی امروز به صد حسرتش انگشت گزان

سرد شد مجلس مستان ز دم باد صبا

گویی از انجمن واعظ شهر است وزان

شیره را خام به خم کن مپسند ای خواجه

کش رسد آفتی از آتش جلاب پزان

جامی احسنت که آنگونه که خاطر می خواست

آمد آن تازه غزل بلکه بسی بهتر ازان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  2. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  3. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
  4. شمارهٔ ۷۲۸ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
  5. شمارهٔ ۷۲۹حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
  6. شمارهٔ ۷۳۰زهی ابرویت قبله پاک دینان
  7. شمارهٔ ۷۳۱موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
  8. شمارهٔ ۷۳۲کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.