پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان

و الآن ان عرفت علی ما علیه کان

اعداد کون و کثرت صورت نمایشی ست

فالکل واحد یتجلی بکل شان

نوری ست محض کرده به اوصاف خود ظهور

نام تنوعات ظهورش بود جهان

هر چند در نهان و عیان نیست غیر او

فی حد ذاته نه نهان است و نی عیان

فایض بود به جود بر اعیان انس و جن

ساری بود ز لطف در اطوار جسم و جان

دانا به هر بصیرت و بینا به هر بصر

گویا به هر زبان و توانا به هر توان

جامی کشیده دار زبان را که سر عشق

رمزی ست کس مگوی و حدیثی ست کس مدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  2. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  3. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  4. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  5. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  6. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  7. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  8. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.