پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۳

همچو نقطه خال آن شیرین دهن

زیر لب افتاده بالای ذقن

می کنم زان خال لب هر لحظه یاد

می نهم داغی به جان خویشتن

حرص دانه رفت از مور و نرفت

شوق خال او هنوز از جان من

گم شد اندر پیرهن لاغر تنم

رشته ای کم باش گو از پیرهن

آه عاشق گر نبودی خانه سوز

جا کجا در سنگ کردی کوهکن

سوخت جانم ز آتش آه ای سرشک

زودتر آبی بر این آتش بزن

جامی آن خال سیه خوش دانه ای ست

تخم مهرش در زمین دل فکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  2. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  3. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  4. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  5. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  6. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  7. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  8. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.