پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۲

کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن

شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن

خرامان هر کجا باشی رخ ما و کف آن پا

سواره هر طرف رانی سر ما و سم توسن

سپاهی کشته شد هر گوشه ای تیر نظر مگشا

جهانی فتنه شد هر جانبی طرف کله مشکن

به صد خواری سرم افتاده در میدان عزیزش کن

زکات حسن را چون گوی یکبارش به چوگان زن

دهان پر شعله شوق است و لب از آه می بندم

که می ترسم سیه گردد جهان از دود این روزن

فدایت باد جان ای زاغ چون میرم درین صحرا

خدا را استخوانم را ببر پیش سگان افکن

جهان را ای فلک شبها به نور مه چه افروزی

چو دارد شعله آه من این ویرانه را روشن

چو گشتم کشته در راهت ز من دامن کشان مگذر

مباد از خون ناپاک من آلاید تو را دامن

ز بامش گر رسد مرغی ز جان طعمه مده جامی

که قوت طایر قدسی نشاید دانه ارزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  2. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  3. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  4. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  5. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  6. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  7. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  8. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.