پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۶

تو در پرده نهان ای کعبه جان

ز شوقت عالمی رو در بیابان

تو گنجی و درین معموره هر دم

به جست و جوی تو صد خانه ویران

نه غنچه ست این که از شرم جمالت

کشیده روی خود گل در گریبان

رسیدی بر سرم در پاکشان زلف

به راهت عمر من آمد به پایان

ز گلزار مرادم بشکفد گل

چو گردد غنچه تنگ تو خندان

شوی درمان هر دردی که گویند

چو من گفتن نمی یارم چه درمان

کشیدی دست باز از قتل جامی

ازین نیکی چرا گشتی پشیمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  2. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  3. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  4. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  5. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  6. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  7. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  8. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.