پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۷

بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان

نه چشم است آن که دین غارت کن تازیک و ترک است آن

به لطف روی گلگونت نروید لاله در صحرا

به شکل قد دلجویت نخیزد سرو در بستان

ز میگون لعل تو آورد مطرب در میان نقلی

کنون عمری ست کان نقل است نقل مجلس مستان

چه شیرین پرورش داده ست با آن لب تو را دایه

همانا شهد ناب آمد به جای شیرش از پستان

به ناکامی نخواهم دور ازان در زندگی دیگر

خدا را کام من زان لب بده یا جان من بستان

زنی تیغ و شفیع این گنه سازی دو ساعد را

نکرده زیر پا کس خون عاشق را بدین دستان

بدین کشور نیاز آورد با دست تهی جامی

میفشان آستین بی نیازی بر تهیدستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  2. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  3. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  4. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  5. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  6. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  7. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  8. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.