پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

هر کس که بیند آن لعل خندان

انگشت حیرت گیرد به دندان

با سرو قدت لاف بلندی

از سر نهاده بالابلندان

راه غمت را با آن درازی

پیموده صد پی مشکین کمندان

جعد بنفشه در باغ بی تو

صاحبدلان را بند است و زندان

هرگز نباشد مه نیمه تو

گر خود به خوبی گردد دو چندان

درددل من دانی ولیکن

رحمی نداری بر دردمندان

جامی پسندد صد رنج با خود

جز رنج صحبت با خودپسندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
  2. شمارهٔ ۷۲۱ای شه تنگ قبایان مه زرین کمران
  3. شمارهٔ ۷۲۲بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
  4. شمارهٔ ۷۲۳شد وزان سوی رزان باد خزان باز وزان
  5. شمارهٔ ۷۲۴بودم آن روز درین میکده از دُردکشان
  6. شمارهٔ ۷۲۵ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
  7. شمارهٔ ۷۲۶نه زهد آید مرا مانع ز بزم عشرت اندیشان
  8. شمارهٔ ۷۲۷فزاید ز خط حسن نازک عذاران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.