پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۱

به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم

دریغم آید اگر در گل و سمن بینم

اگر چه دنیی و عقبی کنند بر من عرض

من آستان تو بر هر دو کون بگزینم

من و دعای تو همواره این بود کارم

من و هوای تو پیوسته این بود دینم

مگو به طرف چمن شو نظاره کن در گل

چو مرغ باغ نه من عاشق ریاحینم

مرا ز باغ چه آید ز گل چه بگشاید

چو شوق روی تو آشفته ساخت چندینم

به یک تبسم شیرین ازان لب نمکین

هزار شور فکندی به جان شیرینم

چه پرسیم چه کسی این همه تغافل چیست

سگ تو جامی شوریده حال مسکینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  2. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  3. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  4. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  5. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  6. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  7. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  8. شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.