پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۰

جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم

تو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیم

مرم ز چشم رمد دیده کو خیال رخت

که ما ز خاک درت رفع آن رمد کردیم

چو دیده را پی فراشی حریم درت

نماند آب به خون دلش مدد کردیم

حدود منزل دل عشق و شوق و صدق و وفاست

پی نزول تو وقفش به چار حد کردیم

بلند گشت سخن چون به قامت تو رسید

چو ذکر قامت خوبان سروقد کردیم

زدیم بر محک امتحان هر آن نقدی

که بی عیار قبول تو بود رد کردیم

به کنج صومعه جامی دم از خرد می زد

به یک دو جام میش فارغ از خرد کردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  2. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  3. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  4. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  5. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  6. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  7. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
  8. شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.