پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۹

زلف تو عمر ماست می گویم

این سخن عمرهاست می گویم

بهر جان و دل آن دو رخساره

گونه گونه بلاست می گویم

خط تو گفته اند مشک خطا

این حکایت خطاست می گویم

منع تا کی ز ناسزای رقیب

آنچه او را سزاست می گویم

در وفای تو راست چون الفیم

به وفایت که راست می گویم

می بری نام نیم لحظه فراق

طاقت آن که راست می گویم

با حدیث لب تو جامی را

مرغ شیرین نواست می گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  2. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  3. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  4. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  5. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  6. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  7. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  8. شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.