پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۸

بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم

چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم

ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریه

همان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم

مرا هم در غریبی شوخ چشمی آفت جان شد

نگویی کز غم یار و دیار خویشتن گریم

نباشد در بهاران دور از ابر چمن گریه

من آن ابرم که دور از نوبهار خویشتن گریم

مدد فرما به خون ای دل که در چشمم نماند آبی

که خواهم امشب از هجران یار خویشتن گریم

ز هجران بود گریه پیشتر از وعده وصلت

کنون از درد و داغ انتظار خویشتن گریم

مگو جامی نشاید گریه از بیداد مهرویان

که من چندین ز بخت خاکسار خویشتن گریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  2. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  3. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  4. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  5. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  6. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  7. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
  8. شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.