پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۷

به عارض تو ز ماه تمام چون گویم

به لعل تو ز می لاله فام چون گویم

لبت گهی که درآید به شکرافشانی

حدیث طوطی شیرین کلام چون گویم

خوش آن زمان که تو را بینم و ز حیرانی

چنان شوم که ندانم سلام چون گویم

جفای تو همه وقتی رسد نمی دانم

که شکر این کرم مستدام چون گویم

شراب را که بر هر جا حرام می دانند

اگر ز دست تو باشد حرام چون گویم

گدای کوی تو گویم چو نام من پرسند

چو این خجسته لقب هست نام چون گویم

چو جامی از هوست می پرست شد با او

به جز حکایت صهبا و جام چون گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  2. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  3. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  4. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  5. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  6. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  7. شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  8. شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.