پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۵

از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم

وز جعد تابدار تو بیتاب مانده ایم

تا دیده ایم گوشه محراب ابرویت

چون عابدان به گوشه محراب مانده ایم

هر جا کشیده ایم ز دل آه آتشین

صد داغ ازان به سینه احباب مانده ایم

بر چون دهد نهال امید این چنین که ما

از جویبار لطف تو بی آب مانده ایم

گر چشم ما ز گریه چو دریا شود رواست

زینسان که دور ازان در نایاب مانده ایم

پهلو که مانده ایم در آن کو به خار و خس

گویی به چاربالش سنجاب مانده ایم

جامی حدیث خرقه و سجاده تا به کی

ما هر چه بود رهن می ناب مانده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  2. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  3. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  4. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  5. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  6. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  7. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  8. شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.