پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۴

هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم

فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم

ساقی گل ما را بزن از جام می آبی

تا روزنه نام و در ننگ برآریم

مستی و خموشی نسزد مطرب ما کو

تا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم

ما آینه طلعت یاریم نشاید

کز همدمی تیره دلان زنگ برآریم

فرهادوشانیم که گر قیمت لعلت

صد گوهر کانی بود از سنگ برآریم

چون صلح کنان بر صف یاران فکنی تیر

ما بر سر پیکان تو صد جنگ برآریم

جامی سوی میخانه کش این جامه ازرق

باشد که به آب می گلرنگ برآریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  2. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  3. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  4. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  5. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  6. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  7. شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  8. شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.