پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۲

هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم

با درد تو خو دارم حاشا که دوا خواهم

هر کس به هوای دل خواهد ز تو مقصودی

این جمله طفیل تو من از تو تو را خواهم

نتوان به مژه رفتن از رهگذرت گردی

آن به که من این سرمه از باد صبا خواهم

نبود چو رقیبانم در حوصله پیوندت

لیک از تو رقیبان را چون خویش جدا خواهم

دی از تو وفا جستم دادی به جفا وعده

باز آمده ام امروز کان وعده وفا خواهم

دستم به سر سروت چون می نرسد خود را

در راه تو چون سایه افتاده ز پا خواهم

گفتی که که را خواهی از خیل بتان جامی

چشمی ست مرا آخر غیر از تو که را خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  2. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  3. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  4. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  5. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  6. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
  7. شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  8. شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.