پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۰

من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم

کاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم

چون سواره بگذری از نعل سم مرکبت

هر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم

داغ بر توسن منه بگذار از بهر خدا

تا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم

رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ست

کز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم

وصف حسنت با رقیب کوردل گفتن چه سود

آینه بهر چه پیش چشم نابینا نهم

خواب چون آید مرا شبها چنین کز هجر تو

زیر پهلو خار پاشم زیر سر خارا نهم

من که امروز از می و شاهد به نقدم در بهشت

چشم چون زاهد چرا بر نسیه فردا نهم

جامی از شوق لبش وقت است کاندر میکده

خرقه و سجاده رهن ساغر صهبا نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  2. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  3. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  4. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  5. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  6. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  7. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  8. شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.