پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۹

هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم

آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم

گفتی رخم ببین و به جان منتم بکش

فرمان برم به دیده و منت به جهان نهم

پای مرا به قید وفا استوار کن

زان پیش کز جفای تو سر در جهان نهم

شبها ز شوق روی تو با چشم اشکبار

بنشینم و نظر به مه آسمان نهم

هر غم که یابم از تو نهان سازمش به دل

وانگه بر او ز داغ تو مهر و نشان نهم

مپسند کز تو صید بود بهره مند و من

محروم وار چشم به تیر و کمان نهم

جامی ز شیخ صومعه نگشود سر عشق

آن به که رو به خدمت پیر مغان نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  2. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  3. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  4. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  5. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  6. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  7. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  8. شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.