پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۸

اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم

سرم مباد اگر پای در بهشت نهم

ز فرش سندس و استبرقم نیاید یاد

چو تن به یاد تو بر خاک و سر به خشت نهم

ز وضع زهد نیابم نسیم خیر آن به

که نقد صومعه بر آتش کنشت نهم

کجا به کعبه مقصود ره توانم برد

چو گام سعی نه بر وفق سرنوشت نهم

ز لوح ساده توان خواند سر خط خوشت

چرا به صفحه دل حرف خوب و زشت نهم

ز کشتزار حیاتم بس این که مجلس عیش

به پای سرو و لب جوی و طرف کشت نهم

ز دست رفت سر رشته وفا جامی

عنان چه در کف یار جفاسرشت نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  2. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  3. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  4. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  5. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  6. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  7. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  8. شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.