پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۷

از هر که نامت ای بت غماز بشنوم

خواهم که بازگوید تا باز بشنوم

صد ره حکایت تو به پایان اگر رسد

خواهم که بار دیگر از آغاز بشنوم

تعلیم غمزه تو بود هر کجا که من

قانون سحر و قاعده ناز بشنوم

هر شب به پای روزن و بام تو جا کنم

باشد که چون سخن کنی آواز بشنوم

خواهم به نرد عشق تو نقد دو کون باخت

تا کی فسون عقل دغاباز بشنوم

هر صبحدم ز شوق قدت سوی باغبان

آیم حدیث سرو سرافراز بشنوم

جامی نهفته دار غمش را میان جان

مپسند کز زبان کس این راز بشنوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  2. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  3. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  4. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  5. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  6. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  7. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  8. شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.