پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم

ور همی‌آیم میان خلق رسوا می‌شوم

ای خوش آن دم کو چو طفلان می‌زند سنگ جفا

ناگه ار جایی من دیوانه پیدا می‌شوم

لطف پنهانی و ناز آشکارم می‌کشد

تا بدین حد نی خراب شکل زیبا می‌شوم

باغبانا بهر گل چیدن مجو آزار من

چون درین بستان من از بهر تماشا می‌شوم

گفت روزی خواهمت کشتن به دست خود کنون

مهلت از حد شد برش بهر تقاضا می‌شوم

روزها با این و آن هرگونه باشد بگذرد

وای جان من در آن شب‌ها که تنها می‌شوم

جامیا روی خلاصی چون بود چون درد عشق

می‌رود پیش از من بیچاره هرجا می‌شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
  2. شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  3. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  4. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  5. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  6. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  7. شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  8. شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.