پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۴

تا با تو من دلشده یکجا ننشینم

گر سر برود فی المثل از پا ننشینم

بی رنج کسی چون نبرد ره به سر گنج

آن به که بکوشم به تمنا ننشینم

تا با تو رقیبان تو تنها ننشینند

یکدم ز رقیبان تو تنها ننشینم

دادی به زبان دگران وعده قتلم

در کوی تو جز بهر تقاضا ننشینم

روی توام امروز بهشت است عجب نیست

گر منتظر وعده فردا ننشینم

عشاق تو را قدر چو از عشق بلند است

چون در صفشان از همه بالا ننشینم

چون صبر ندارم کنم از هجر کناره

کشتی چو شکسته ست به دریا ننشینم

گفتی که به راهم منشین جامی ازین بیش

از پای من این خار بکش تا ننشینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۶گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم
  2. شمارهٔ ۶۹۷از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
  3. شمارهٔ ۶۹۸اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
  4. شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  5. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  6. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  7. شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  8. شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.