پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

غم رخم زرد می کند چه کنم

نفسم سرد می کند چه کنم

همچو اختر شراره آه مرا

آسمان گرد می کند چه کنم

شد تنم خاک و تند باد فراق

خاک را گرد می کند چه کنم

می دهد جان دلم ز مستی عشق

می جوانمرد می کند چه کنم

می کشم دردناک ناله ز دل

دل من درد می کند چه کنم

با دلم دور چرخ هر چه ز جور

می توان کرد می کند چه کنم

یار فرد است و بنده جامی را

از جهان فرد می کند چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
  2. شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  3. شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  4. شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
  5. شمارهٔ ۶۹۳از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
  6. شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
  7. شمارهٔ ۶۹۵سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
  8. شمارهٔ ۶۹۶گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.