پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۲

آرزوی دل خونین جگرانت خوانم

مردم دیده صاحبنظرانت خوانم

چون قبا چست کنی طرف کله برشکنی

پادشاه همه شیرین پسرانت خوانم

نیست حد چو منی بردن نام چو تویی

بهر روپوش به نام دگرانت خوانم

تا نمودی به ته پیرهن اندام چو سیم

نازنین تر ز همه سیمبرانت خوانم

تا نبینی رخش ای شیخ عیان گرچه شوی

پای تا سر خبر از بی خبرانت خوانم

همچو عمر از من دلداده روان می گذری

جای آن هست که عمر گذرانت خوانم

جامی از هر چه نه دیدار بتان دیده بپوش

تا درین انجمن از دیده ورانت خوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
  2. شمارهٔ ۶۹۵سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
  3. شمارهٔ ۶۹۶گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم
  4. شمارهٔ ۶۹۷از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
  5. شمارهٔ ۶۹۸اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
  6. شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  7. شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  8. شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.