پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۸

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه

وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم

صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت

نیست صبرم بعد ازین کامروز را فردا کنم

یا رسول الله به سوی خود مرا راهی نمای

تا ز فرق سر قدم سازم ز دیده پا کنم

آرزوی «جنة الماوی » برون کردم ز دل

جنتم این بس که بر خاک درت ماوا کنم

خواهم از سودای پابوست نهم سر در جهان

یا به پایت سر نهم یا سر درین سودا کنم

مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظه‌ای

جامی‌آسا نامه شوق دگر انشا کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  2. شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  3. شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
  4. شمارهٔ ۶۹۳از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
  5. شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
  6. شمارهٔ ۶۹۵سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
  7. شمارهٔ ۶۹۶گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم
  8. شمارهٔ ۶۹۷از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.