پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۵

روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم

چون لاله داغم بر جگر گلگشت صحرا چون کنم

مثل تو جویم هر زمان تا باشدم آرام جان

بی مثل بودی در جهان مثل تو پیدا چون کنم

گیرم به لب مهری نهم کز ناله و افغان رهم

دل را صبوری چون دهم جان را شکیبا چون کنم

نی بی تو برگ زیستن نی مرگ من در دست من

اکنون به کار خویشتن حیرانم آیا چون کنم

حاشا که من غیر تو را سازم درون سینه جا

خود گو به جای آشنا بیگانه را جا چون کنم

تن را دوا کردم طلب آسوده شد از تاب تب

دارم به دل داغی عجب آن را مداوا چون کنم

گویند جامی دمبدم بیرون مده از دیده نم

زین گونه کز طوفان غم شد دیده دریا چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۷غم رخم زرد می کند چه کنم
  2. شمارهٔ ۶۸۸کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
  3. شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
  4. شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  5. شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  6. شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
  7. شمارهٔ ۶۹۳از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
  8. شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.