پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۳

ز عشقت سینه بی غم نبینم

ز شوقت دیده بی نم نبینم

غم روی تو دارم جای آن هست

اگر من بعد روی غم نبینم

مگو از غیر من بگسل که من خود

کسی غیر از تو در عالم نبینم

ز تو هر بیدلی بیند جفایی

من بی صبر و دل آن هم نبینم

طبیبی را نمودم چاک دل گفت

برو کین درد را مرهم نبینم

مپوش آن رخ مباد از غم بمیرم

اگر روی تو را یکدم نبینم

به هر کس راز دل مگشای جامی

که در عالم کسی محرم نبینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۵روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
  2. شمارهٔ ۶۸۶جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
  3. شمارهٔ ۶۸۷غم رخم زرد می کند چه کنم
  4. شمارهٔ ۶۸۸کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
  5. شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
  6. شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  7. شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  8. شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.