پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم

هنوزم آرزو باشد که یک بار دگر بینم

چنین شوقی که من دارم چه تسکین یابد ار ناگه

برون آیی و چون عمر عزیزت در گذر بینم

مگو در ماه و خور بین الله الله چون بود ممکن

که تو پیش نظر باشی و من در ماه و خور بینم

به تاریکی هجرانم مکش ای غم دمی دیگر

بود کز پرتو رخسارش این شب را سحر بینم

چو محرومم ز دیدارش به کوی او روم باری

زمانی بهر خرسندی در آن دیوار و در بینم

سر بالین ندارم لیکن از بخت اینقدر خواهم

که وقت جان سپردن آستانش زیر سر بینم

به کنج محنت و اندوه جامی جان دهد آخر

چنین کز درد هجران هر زمان حالش بتر بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  2. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  3. شمارهٔ ۶۸۳ز عشقت سینه بی غم نبینم
  4. شمارهٔ ۶۸۴بس که شب‌ها دور ازان گل خاک بر سر می‌کنم
  5. شمارهٔ ۶۸۵روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
  6. شمارهٔ ۶۸۶جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
  7. شمارهٔ ۶۸۷غم رخم زرد می کند چه کنم
  8. شمارهٔ ۶۸۸کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.