پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم

بلای جان شود هر دیدن و من همچنان بینم

سوار شوخ من در جلوه ناز و من حیران

گه آن پا و رکاب و گاهی آن دست و عنان بینم

نهاده بر کمان تیر از پی صید و من مسکین

چو محرومان به حسرت جانب تیر و کمان بینم

پس از عمری ریاضت آنچه سالک را شود روشن

شد اکنون عمرها کز عارض خوبش عیان بینم

من بیدل که با خود حیف دارم همدمش دیدن

کجا تاب آورم کش هر زمان با این و آن بینم

به کویش آن همه عاشق که دیدم هر که را جویم

به جای او همین فرسوده مشتی استخوان بینم

کسان شبها به فکر عشرت و جامی درین سودا

که فردا چون کنم وان آفت جان را چه سان بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰بود آیا که من آن شکل همایون بینم
  2. شمارهٔ ۶۸۱به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  3. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  4. شمارهٔ ۶۸۳ز عشقت سینه بی غم نبینم
  5. شمارهٔ ۶۸۴بس که شب‌ها دور ازان گل خاک بر سر می‌کنم
  6. شمارهٔ ۶۸۵روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
  7. شمارهٔ ۶۸۶جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
  8. شمارهٔ ۶۸۷غم رخم زرد می کند چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.