پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۶

چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم

ز دورش بینم و روی تظلم بر زمین مالم

من و بوسیدن آن ساعد سیمین محال است این

گذارد کاشکی تا روی خود بر آستین مالم

چو خواهم پای بوسم آن مگس را کز لبش خیزد

نشینم پیش روی او و بر لب انگبین مالم

دوای درد دل خواهم ازان خاک سم اسپش

به دیده گل کنم بر سینه اندوهگین مالم

مپیچ از من عنان ای عمر و چندانی امانم ده

که روی اندر رکاب آن سوار نازنین مالم

به صد حشمت سلیمان وار می راند نمی گوید

که مور خسته را تا چند زیر پای کین مالم

سر من زین پس و خاک در پیر مغان جامی

چه رخ بر آستان زاهد خلوت نشین مالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۸من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
  2. شمارهٔ ۶۷۹چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
  3. شمارهٔ ۶۸۰بود آیا که من آن شکل همایون بینم
  4. شمارهٔ ۶۸۱به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  5. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  6. شمارهٔ ۶۸۳ز عشقت سینه بی غم نبینم
  7. شمارهٔ ۶۸۴بس که شب‌ها دور ازان گل خاک بر سر می‌کنم
  8. شمارهٔ ۶۸۵روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.