پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۳

نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم

همان بهتر که هم خود همنشین خویشتن باشم

دهم تسکین خود هر شب که فردا بینمش در ره

ولی آن سنگدل ناید بدان راهی که من باشم

مرا بربود ذوق گفت و گوی آن پری زانسان

که چون دیوانگان پیوسته با خود در سخن باشم

چو همدردی نمی یابم که گویم درد خود با او

گهی با یاد مجنون گه به فکر کوهکن باشم

رقیبا تلخ گفتن تا به کی چندان زبان درکش

که یکدم گوش بر گفتار آن شیرین دهن باشم

چنان بربود خواب من که ناید چشم من بر هم

مگر وقتی که زیر خاک خفته در کفن باشم

چو شد در کار می پیمان تقوا جامی آن اولی

که پیمانه به کف با ساقی پیمان شکن باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۵در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
  2. شمارهٔ ۶۷۶چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
  3. شمارهٔ ۶۷۷ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
  4. شمارهٔ ۶۷۸من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
  5. شمارهٔ ۶۷۹چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
  6. شمارهٔ ۶۸۰بود آیا که من آن شکل همایون بینم
  7. شمارهٔ ۶۸۱به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  8. شمارهٔ ۶۸۲چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.