پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۱

ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم

ور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم

می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنان

کز کف روشن جبینان باده روشن کشیم

توسن کین هر که انگیزد به قصد جان ما

ما ز مهرش نقد جان زیر سم توسن کشیم

هر که خواهد بهر ما دوزد ز محنت خلعتی

ریسمان از رشته جانهاش در سوزن کشیم

نیستیم اصحاب عشرت تا چو سبزه هر صباح

مفرش دیبای زنگاری سوی گلشن کشیم

چون شب سنجابگون آید ته پهلوی خویش

بستر سنجابی از خاکستر گلخن کشیم

دوستان از سرکشی با ما اگر دشمن شوند

جامی آن بهتر که ما سر در ره دشمن کشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۳نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
  2. شمارهٔ ۶۷۴چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
  3. شمارهٔ ۶۷۵در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
  4. شمارهٔ ۶۷۶چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
  5. شمارهٔ ۶۷۷ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
  6. شمارهٔ ۶۷۸من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
  7. شمارهٔ ۶۷۹چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
  8. شمارهٔ ۶۸۰بود آیا که من آن شکل همایون بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.