پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۸

نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم

در دلم ساخت مقام از که مقامش پرسم

صد سخن بر سر راهش کنم اندیشه ولی

چون رسد هیچ ندانم ز کدامش پرسم

از گلم ساز یکی مرغ خدا را که پرم

سوی مرغان و ره گوشه بامش پرسم

می برد پرسش و پیغام منش پیک صبا

ای خوش آن روز که بی پیک و پیامش پرسم

هرگز آن سرو به سویم نخرامید به لطف

روم از سرو چمن لطف خرامش پرسم

ره بدان دانه خال ار نبرم کاش دهد

دست کز حال دل مانده به دامش پرسم

کند آغاز سخن زان لب میگون جامی

من مخمور چو وصف می و جامش پرسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  2. شمارهٔ ۶۷۱ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  3. شمارهٔ ۶۷۲خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
  4. شمارهٔ ۶۷۳نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
  5. شمارهٔ ۶۷۴چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
  6. شمارهٔ ۶۷۵در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
  7. شمارهٔ ۶۷۶چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
  8. شمارهٔ ۶۷۷ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.