پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۷

من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم

می گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم

ز شهرستان هستی رو به کنج نیستی آرم

به صحرای فراخ از گوشه های تنگ بگریزم

چنان از خودپرستان وحشتی دارم که گر بینم

ز یک فرسنگشان خواهم به صد فرسنگ بگریزم

تو خواهی لطف خواهی قهر کن جانا نه آنم من

که باشم با تو وقت آشتی وز جنگ بگریزم

سگ این کویم اما بهر تو نی بهر خود حاشا

که بهر لقمه آیم بر درت وز سنگ بگریزم

چنان در پرده دل انس شد با نغمه دردم

که خواهم از صدای عود و صوت چنگ بگریزم

به راه آن سوارم پای دل چون لنگ شد جامی

چه سان از خم فتراکش به پای لنگ بگریزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۹بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  2. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  3. شمارهٔ ۶۷۱ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  4. شمارهٔ ۶۷۲خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
  5. شمارهٔ ۶۷۳نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
  6. شمارهٔ ۶۷۴چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
  7. شمارهٔ ۶۷۵در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
  8. شمارهٔ ۶۷۶چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.