پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۴

وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم

سبحه از کف بنهم رطل گران برگیرم

می رود عمر گرانمایه بکوشم یک چند

مایه دولت ازین گنج روان برگیرم

رسم هستی که حجاب است میان من و دوست

به مددگاری ساقی ز میان برگیرم

هر چه اطلاق توان کرد بر آن اسم وجود

دست ازان بازکشم خاطر ازان برگیرم

هیچ ناگفته به مهر تو شدم شهره شهر

آه اگر مهر خموشی ز زبان برگیرم

می خورم خون دل از جام غم آن روز مباد

که من این ساغر عشرت ز دهان برگیرم

جامی از جمله جهان دل ببرد شاهد عشق

گر نقابش به سرانگشت بیان برگیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  2. شمارهٔ ۶۶۷من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
  3. شمارهٔ ۶۶۸نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
  4. شمارهٔ ۶۶۹بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  5. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  6. شمارهٔ ۶۷۱ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  7. شمارهٔ ۶۷۲خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
  8. شمارهٔ ۶۷۳نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.