پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

دهی شراب که بر نغمه رباب خورم

چو من خراب ربابم چرا شراب خورم

دهم به تشنه لبان کاسه شراب و دهان

کنم ز گوش و می از کاسه رباب خورم

سفال دردی مستان عشق ازان می به

که از خم فلک و جام آفتاب خورم

مرا چه حاجت بزم کسان چنین که مدام

ز خون دیده شراب و ز دل کباب خورم

ز وعده تو چه حاصل که تشنگی نبرد

به جای آب فریبی که از سراب خورم

مگو که می برهاند تو را ز تلخی هجر

که بی لب تو نه می بلکه زهر ناب خورم

ز بس که تشنه لبم بی لب تو چون جامی

شراب را چو به دستم فتد چو آب خورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  2. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  3. شمارهٔ ۶۶۷من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
  4. شمارهٔ ۶۶۸نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
  5. شمارهٔ ۶۶۹بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  6. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  7. شمارهٔ ۶۷۱ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  8. شمارهٔ ۶۷۲خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.