پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۸

گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم

لله الحمد که باری چو تو یاری دارم

گردم از رخ مبر ای اشک که این عطر وفا

یادگاری ز سم اسب سواری دارم

باغ من آن سر کوی است و بهار آن گل روی

عیش من بین که چو خوش باغ و بهاری دارم

غرقه در گریه خویشم بگشا بند کمر

که ازین موج غم امید کناری دارم

مانده ام دیده به ره بر گذر باد صبا

چه کنم زان سر کو چشم غباری دارم

سر به زانوی غمم مانده و خلقی به گمان

که چو ایشان مگر اندیشه کاری دارم

جامی از بزم وصالش چو منی را چه نصیب

اینقدر بس که در آن کوی گذاری دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
  2. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  3. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
  4. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  5. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  6. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  7. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  8. شمارهٔ ۶۶۷من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.