پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۱

هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم

وز تف جگر دود ز افلاک برآرم

تا کی ز غمت خاک به سر ریزم ازان روز

اندیشه همی کن که سر از خاک برآرم

بی روی تو با لاله و گل چون رهم از آه

بر شعله چه سان راه ز خاشاک برآرم

در گردن بخت ار بودم طوق سعادت

روزی سر از آن حلقه فتراک برآرم

آلوده به خون تیر تو حیف است ندانم

کش زین دل ناپاک چه سان پاک برآرم

صد جای بسوزد لبم از بوسه پیکان

چون تیر تو را از جگر چاک برآرم

جامی صفتم غرق غم ار یار شود بخت

رخت خود ازین موج خطرناک برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  2. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  3. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  4. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  5. شمارهٔ ۶۶۷من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
  6. شمارهٔ ۶۶۸نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
  7. شمارهٔ ۶۶۹بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  8. شمارهٔ ۶۷۰شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.