پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۷

بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم

ولی تاثر دیگر دارد این سوزی که من دارم

مگر روز تو را شب سازم از بی مهری ای گردون

که بی آن مه ز شب کم نیست این روزی که من دارم

چه رنجاند طبیبم چون بود صد درد را مرهم

ز تو در سینه هر پیکان دلدوزی که من دارم

چه غم دارم ز تاریکی شبها در درون جان

بدینسان آفتاب عالم افروزی که من دارم

شدم فیروز بر وصلت به رغم چرخ فیروزه

که دارد در جهان این بخت فیروزی که من دارم

من و غم های روزافزون تو کز شادی و عشرت

نمی آساید این جان غم اندوزی که من دارم

شد امشب خواب وحشی رام من افغان مکن جامی

مبادا رم کند مرغ نو آموزی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۹خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
  2. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
  3. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  4. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
  5. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  6. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  7. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  8. شمارهٔ ۶۶۶گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.