پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۶

خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم

هر شب آغشته به خون جگرش می دارم

سنگ بیداد که آن سمیبرم بر سر زد

بر سر از فخر به از تاج زرش می دارم

آب رو را که در آن کو مژه ام ریخت به خاک

آرزویی به دل از خاک درش می دارم

سوی او می گذرم چهره به خونابه نگار

صورت حال خود اندر نظرش می دارم

گرچه دشمن تر ازان شوخ ندارم دگری

یعلم الله که ز جان دوست ترش می دارم

مرغ وحشی ست دلم زان سبب از رشته صبر

تا ز غم رم نکند بسته پرش می دارم

تا چو جامی کشم از گرد رهش کحل بصر

چشم امید به هر رهگذرش می دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۸گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
  2. شمارهٔ ۶۵۹خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
  3. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
  4. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  5. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
  6. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  7. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  8. شمارهٔ ۶۶۵من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.