پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۵

خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم

که رویش در نظر بر کف شراب ناب می‌دیدم

به اکسیر سعادت یافتم آخر بحمدالله

وصالش را که همچون کیمیا نایاب می‌دیدم

چه حاجت بود شمع افروختن در بزم او یارب

چو از عکس رخش عالم همه مهتاب می‌دیدم

به داغ نامرادی جان و دل می‌سوخت دشمن را

چو خود را بر مراد خاطر احباب می‌دیدم

بسی بر خاک سودم پیش پای ساقی از مستی

سری کش سجده‌گه در گوشهٔ محراب می‌دیدم

به آب زندگی پی برد زاقبال وصال او

دلی کز آتش مهجوریش در تاب می‌دیدم

جهانی جان همی‌دادند بهر جرعه‌ای اما

ز جامش جامی لب‌تشنه را سیراب می‌دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۷بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
  2. شمارهٔ ۶۵۸گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
  3. شمارهٔ ۶۵۹خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
  4. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
  5. شمارهٔ ۶۶۱هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  6. شمارهٔ ۶۶۲چو می دور ازان لعل میگون خورم
  7. شمارهٔ ۶۶۳دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  8. شمارهٔ ۶۶۴وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.