پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۷

زهی قدت نهال گلشن چشم

مه رویت چراغ روشن چشم

خراب آباد دل مردم نشین نیست

فرود آی ای پری در مسکن چشم

ز خون دل چنان پر شد درونم

که می ریزد برون از روزن چشم

ز کویت هر خس و خاری که چینم

نشانم چون مژه پیرامن چشم

ز گریه تا به گردن غرق خونم

چو میرم خون من در گردن چشم

به یک غمزه کنی صد شیردل را

شکار آهوی شیرافکن چشم

چو گردد درفشان لعل تو جامی

ز لعل در کند پر دامن چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۹ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام
  2. شمارهٔ ۶۵۰هر جا که کنم خانه همخانه تو را یابم
  3. شمارهٔ ۶۵۱بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
  4. شمارهٔ ۶۵۲نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
  5. شمارهٔ ۶۵۳خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
  6. شمارهٔ ۶۵۴به کعبه رفتم و زانجا هوای کوی تو کردم
  7. شمارهٔ ۶۵۵خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم
  8. شمارهٔ ۶۵۶خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.