پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۱

بادی که گذارش به سر کوی تو یابم

جان باد فدایش که ازو بوی تو یابم

خاکم به ره هر که گذر سوی تو یابد

چون نیست ره آنکه گذر سوی تو یابم

زیر قدمت باد سرم چون ندهد دست

کش بالش راحت سر زانوی تو یابم

جز ضربت تیغ ستم و تیر جفا نیست

کامی که من از ساعد و بازوی تو یابم

خواهم کنم از رشته جان بند قبایت

تا دمبدمش بسته به پهلوی تو یابم

فیضی که به دل می رسد از سدره و طوبی

در سایه سرو قد دلجوی تو یابم

جامی نبرد سجده دگر جانب محراب

زینسان که دلش مایل ابروی تو یابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۳خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
  2. شمارهٔ ۶۵۴به کعبه رفتم و زانجا هوای کوی تو کردم
  3. شمارهٔ ۶۵۵خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم
  4. شمارهٔ ۶۵۶خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
  5. شمارهٔ ۶۵۷بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
  6. شمارهٔ ۶۵۸گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
  7. شمارهٔ ۶۵۹خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
  8. شمارهٔ ۶۶۰هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.