پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام

ز قحط آب چمن چون شود چنان شده‌ام

زمان وصل تو چون زود همچو برق گذشت

ز نوک هر مژه من ابر خون‌فشان شده‌ام

ز بس که گشته‌ام از فکر آن میان باریک

ز چشم مردم باریک‌بین نهان شده‌ام

سموم هجر توام پی بر استخوان نگذاشت

پی سگان درت مشتی استخوان شده‌ام

بر آستان تو آمد سریر عزت من

بر آستان که کم از خاک آستان شده‌ام

طفیل خیل سگانم تفقدی می‌کن

به کوی تو دو سه روز که میهمان شده‌ام

مگو که پیر شدی ترک عشق گو جامی

که من به عشق تو پیرانه‌سر جوان شده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
  2. شمارهٔ ۶۵۲نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
  3. شمارهٔ ۶۵۳خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
  4. شمارهٔ ۶۵۴به کعبه رفتم و زانجا هوای کوی تو کردم
  5. شمارهٔ ۶۵۵خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم
  6. شمارهٔ ۶۵۶خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
  7. شمارهٔ ۶۵۷بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
  8. شمارهٔ ۶۵۸گرچه بر دل ز غم عشق تو باری دارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.