پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

عاشقم بیچاره ام درمانده ام

بی دل و بی دین ز دلبر مانده ام

عاشقی با خواب و خور ناید درست

لاجرم بی خواب و بی خور مانده ام

تا چو جام می ز دستم رفته ای

با دل پر خون چو ساغر مانده ام

روز و شب در انتظار مقدمت

چشم بر ره گوش بر در مانده ام

چون زدی تیغی مکن بس زانکه من

زنده بهر تیغی دیگر مانده ام

رفته ام در باغ وز شوق قدت

روی بر پای صنوبر مانده ام

جامی از من سجده طاعت مجوی

چون من اکنون پیش بت سرمانده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰هر جا که کنم خانه همخانه تو را یابم
  2. شمارهٔ ۶۵۱بادی که گذارش به سر کوی تو یابم
  3. شمارهٔ ۶۵۲نه نامه ای که در آنجا نشان نام تو یابم
  4. شمارهٔ ۶۵۳خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم
  5. شمارهٔ ۶۵۴به کعبه رفتم و زانجا هوای کوی تو کردم
  6. شمارهٔ ۶۵۵خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم
  7. شمارهٔ ۶۵۶خاک آن در که چو کحل بصرش می دارم
  8. شمارهٔ ۶۵۷بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.