پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۰

اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم

گرفت خو به فراق تو پاره پاره دلم

چو شد ز خون جگربسته روزن دیده

ز چاک سینه رخت را کند نظاره دلم

ستاره ای ست سرشکم که در شب هجران

برد به شهر عدم راه ازان ستاره دلم

به دور ساغر لعلت درست کی ماند

اگر بود چو دلت فی المثل ز خاره دلم

اگر شمار اسیران زلف خویش کنی

مباد آنکه نیاید درین شماره دلم

هوای وصل تو باز آردش اگر صد بار

جهد ز آتش عشق تو چون شراره دلم

مگو که قطره خون در کنار جامی چیست

چو دیده موج زد افتاد در کناره دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۲ای دلم از تو غرق خون دیده اشکبار هم
  2. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
  3. شمارهٔ ۶۴۴شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم
  4. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  5. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  6. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
  7. شمارهٔ ۶۴۸عاشقم بیچاره ام درمانده ام
  8. شمارهٔ ۶۴۹ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.