پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۱

هر دم ار تیرت فتادی بر دلم

صد در رحمت گشادی بر دلم

چون فروغ آفتاب از هر دری

پرتو رویت فتادی بر دلم

سر حسنت را که بودی آینه

گر نه خود را جلوه دادی بر دلم

دل به فریاد آمدی از دست تو

گر نه تو دستی نهادی بر دلم

سینه از غم چاک شد خیز ای رقیب

تا خورد یک لحظه بادی بر دلم

دیده عمدا بستم از خوبان ولی

نیست چندان اعتمادی بر دلم

تا مراد من چو جامی یاد توست

شد فرامش هر مرادی بر دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۳خواهد تنم ز آتش دل سوخت خانه هم
  2. شمارهٔ ۶۴۴شکر خدا که شیخ نیم، شیخ زاده هم
  3. شمارهٔ ۶۴۵جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
  4. شمارهٔ ۶۴۶زهی رخسار و خطت آیت لطف و ستم با هم
  5. شمارهٔ ۶۴۷زهی قدت نهال گلشن چشم
  6. شمارهٔ ۶۴۸عاشقم بیچاره ام درمانده ام
  7. شمارهٔ ۶۴۹ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شده‌ام
  8. شمارهٔ ۶۵۰هر جا که کنم خانه همخانه تو را یابم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.